مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
1008
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - وسپس روايت شيخ مفيد رحمه الله را نقل فرموده كه اسارت دختران كسرى در زمان أمير مؤمنان سلام اللَّه عليه واقع شده [ است ] وشاه زنان را به امام حسين عليه السلام داد ، از أو امام زينالعابدين عليه السلام متولد شد وديگرى را به محمد بن ابىبكر داد واسم أو كيهان بانويه بود واز أو قاسم بن محمد بن ابىبكر متولد شد . پس امام سجاد عليه السلام وقاسم پسرخالهاند . وفرمودهء روايت شيخ مفيد رحمه الله أقرب به صواب است ؛ يعنى نزديكتر به واقع است كه صحيح ودرست باشد ؛ زيرا شيخ مفيد رحمه الله با كثرت علم ووسعت اطلاعش واحاطهء وى بر علوم وتواريخ غير آنچه نقل شد ، ذكر نكرده است وعلاوة وقوع اين قضية در زمان عمر مستبعد است ؛ زيرا امام زينالعابدين عليه السلام در زمان خلافت جدش أمير مؤمنان عليه السلام متولد شده وعدم تولد آن حضرت از آن مخدره در ظرف بيست سال بعيد است ؛ يعنى اگر قضية در زمان عمر واقع شده باشد وممكن است قضية متعدد واقع شده است وتولد امام عليه السلام از آن مخدره باشد كه در زمان جدش أسير شده است ؛ واللَّه العالم . وآنچه براي انسان معلوم مىشود آن است كه بودن مادر امام سجاد عليه السلام دختر يزدجرد ، آخرين شخص از ساسانيان جاى شك نيست ؛ چنانچه بطلان بعض أقوال ناهنجار بعضي از مستشرقين أذناب استعمار ودشمنان اسلام جاى ترديد نيست واز شرح وبيان آن در اينجا چون تناسب ندارد وقلم فرسايى طولانى مىخواهد ، خوددارى مىشود . ابنفندق رحمه الله گويد : به دختر كسرى گفتند كه امام أمير مؤمنان عليه السلام را اختيار كن . گفت : بر نفس خود ظلم كردهام ؛ در جايى بنشينم كه فاطمهء زهرا عليه السلام از آن مكان برخاسته است ؟ ونيز گويد : گفته شده وقتي كه امام حسين عليه السلام دختر يزدجرد را تزويج كرد ، أمير مؤمنان عليه السلام براي تهنيت وارد شد واز نام أو سؤال فرمود . گفتند : اسمش كيهان بانويه است وگفته شد معناى آن ، « سيدهء دنيا وآخرت » مىباشد . امام عليه السلام فرمود : سيدهء دنيا وآخرت عبارت از فاطمه ، دختر رسول اللَّه صلى الله عليه وآله است . اورا سيدهء بلد بناميد . پس مردم اورا شهربانويه ناميدند . ومورد اعتماد از روايات وتواريخ آن است ؛ چنانچه گذشت ، مادر امام سجاد عليه السلام در حال تولد آن حضرت وفات يافته است واز تواريخ معتبره نيز ظاهر مىشود كه شهربانويه در واقعهء جانگداز كربلا در آن دشت پربلا حاضر بوده [ است ] ؛ چنانچه سيد علامهء امين عاملي رحمه اللَّه تعالى در كتاب نفيس خود « لواعج الأشجان » گويد : « وخرج غلام من خباء من أخبية الحسين عليه السلام وفي أذنيه درّتان ، فأخذ بعود من عيدانه وهو مذعور ، فجعل يلتفت يميناً وشمالًا وقرطاه يتذبذبان ، فحمل عليه هاني بن ثبيت الحضرمي ، فضربه بالسّيف ، فقتله ، فصارت أمّه شهربانويه تنظر إليه ولا تتكلّم كالمدهوشة » ، ص 180 ، ط 3 ، صيدا .